Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

زادگاه مهــــــر

 

 Sunday, August 10, 2003

● به نام خدای ايران که همان خدای عشق است ...

ای کاش وطن زودتر از اين قفس کهنه در آيد

پرگيرد و بگريزد از اين بند ملامت

اين بلبل شيرين دو عالم شود آزاد

اين بار ره منزل فرهاد بگيرد

ايران که کنون در قفس خشم اسير است

عاشق شود و باز ره خانهء معشوق بگيرد

من با که بگويم که گشايد در اين کهنه قفس را ؟

خود در قفس خشم اسير و پر پرواز ندارم

بشکسته دلم در قفس سينه خدايا مددی کن

کين غم به در و زودتر اين غصه سر آيد ...

شعر از دوست بسيار عزيزم نيوشا
 

 

آرشيو

بازگشت

صفحه دوم


 آمار بازديدكنندگان

557

 

  Friday, August 08, 2003

● مردان سياه

خدايا چقدر دلم گرفته است

دلم گرفته است از اين مردان سياه

از اين همه سياهی

اين غبار سياه کی آسمان ايران را ترک خواهند کرد تا خورشيد دوباره بدمد؟

اين مردان کينه توز که جهان رنگی ما را سياه و سفيد کرده اند

کدامين روز است روز نابودی اين سياه دلان بيدل

کدامين تک سوار شمشير انتقام از نيام بر خواهد کشيد؟

کدامين مردان شجاعند که کلام مرگ را در گوش اين شب پرستان بخوانند

کجايند سواران غيور سرنوشت که شمشير بر فرق اين سياه و سپيدان شب پرست فرود آرند؟

شيران شجاع اين بيشه کجايند تا دمار از روزگار اين ضحاکان برآرند؟

چه خنده دار است ولی دردناک که اين مردان بی خدا دم از صداقت ميزنند

اين سياه دلان دم از شجاعت ميزنند.

اين ظالمان را نگاه کن

دم از امانت ميزنند.

کجاست آن خورشيد فروزان؟

کجاست آن درفش کاويانی

کجا رفتند رستم و سهرابها

کجاست آن مسيحا نفسی که دميده شود در کالبد بي روح اين مردم

مردمان را بنگر که بي روحند و خسته

مرگ آشنا ترين کلام نزد مردان است و

گريه آشناترين مرهم سينه

کجاست آن شمشير برنده

که فرود آيد بر فرق اين مردان شب زده

کجاست کلام رهايی ؟

کجاست؟

پاينده ايران
 
 
 
 

Wednesday, August 06, 2003

● آزادي

اي شادي

آزادي

اي شادي آزادي

روزي كه تو بازآيي

با اين دل غم پرورد

من با تو چه خواهم كرد ؟

غم هامان سنگين است

دل هايمان خونين است

از سر تا پامان خون مي بارد

ما سر تا پا زخمي

ما سر تا پا خونين

ما سر تا پا درديم

ما اين دل عاشق را

در راه تو آماج بلا كرديم

وقتي كه زبان از لب مي ترسيد

وقتي كه قلم از كاغذ شك داشت

حتي حتي حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن مي آشفت

ما نام تو را در دل

چون نقشي بر ياقوت

مي كنديم

وقتي كه در آن كوچه تاريكي

شب از پي شب مي رفت

و هول سكوتش را

بر پنجره فروبسته فرو مي ريخت

ما بانگ تو را با فوران خون

چون سنگي در مرداب

بر بام و در افكنديم

وقتي كه فريب ديو

در رخت سليماني

انگشتر را يكجا با انگشتان مي برد

ما رمز تو را چون اسم اعظم

در قول و غزل قافيه مي بستيم

از مي از گل از صبح

از آينه از پرواز

از سيمرغ از خورشيد

مي گفتيم

از روشني از خوبي

از دانايي از عشق

از ايمان از اميد

مي گفتيم

آن مرغ كه در ابر سفر مي كرد

آن بذر كه در خاك چمن مي شد

آن نور كه در آينه مي رقصيد

در خلوت دل با ما نجوا داشت

با هر نفسي مژده ديدار تو مي آورد

در مدرسه در بازار

درمسجد در ميدان

در زندان در زنجير

ما نام تو را زمزمه مي كرديم

آزادي آزادي آزادي

آن شبها آن شب ها آن شب ها

آن شبهاي ظلمت وحشت زا

آن شبهاي كابوس

آن شبهاي بيداد

آن شبهاي ايمان

آن شبهاي فرياد

آن شبهاي طاقت و بيداري

در كوچه تو را جستيم

بر بام تو را خوانديم

آزادي آزادي آزادي

مي گفتم

روزي كه تو بازآيي

من قلب جوانم را

چون پرچم پيروزي

برخواهم داشت

و این بيرق خونين را

بر بام بلندتو

خواهم افراشت

مي گفتم

روزي كه تو بازآيي

اين خون شكوفان را

چون دسته گل سرخي

در پاي توخواهم ريخت

وين حلقه بازو را

در گردن مغرورت

خواهم آويخت

اي آزادي بنگر آزادي

اين فرش كه در پاي تو گسترده ست

از خون است

اين حلقه گل خون است

گل خون است

اي آزادي

از ره خون مي آيي اما

مي آيي و من در دل مي لرزم

اين چيست كه در دست تو پنهان است ؟

اين چيست كه در پاي تو پيچيده ست ؟

اي آزادي آيا با زنجير

مي آيي ؟

پاینده ایران
 
 
 

 

● به نام او که ایران را آفرید

هرگاه این قلم عشق به ایران را می نگارد حیران می ماند
که فقط ایران را چگونه تمام کند که ایران تمام شدنی نیست.

یک خدا.......یک ایران

پاینده ایران
 
 

Tuesday, August 05, 2003

● تقدیم به آوارگان غربت

با توام مسافر شهر غریب
تویی که غربتم را خوب میدونی
میدونم تو بهتر از هر غریبه
غم دوری را تو چشمام میخونی
میدونی که آرزوم رسیدنه
رفتن و دوباره ایران دیدنه
شبها وقتی که میخوام چشمامو رو هم بگذارم
برم و غربتم را تو رویاها جا بگذارم
مگه میشه خواب ایران را ندید
شبای قشنگ تهران را ندید
اما افسوس داره بغضم می گیره
دلم از غربت موندن می میره
میدونی که آرزوم رسیدنه
رفتن و دوباره ایران دیدنه
 
 

 

● این خانه قشنگ است اما خانه ی ما نیست.


سلام,سلامی به گرمای جنوب,سلامی به سبزی جنگلهای شمال,سلامی به وسعت کویرهای شرق,سلامی به بلندای کوههای غرب,و بلاخره سلامی به سفیدی برفهای دماوند.
یادم میاد سالها پیش وقتی کوچیک بودم,مامان بزرگم بهم یه چیزی گفت که امروز بعد گذشت سالها به حرف مامان بزرگم رسیدم.اون می گفت:اگه یه روزی خواستی دشمنت رو نفرین کنی فقط یه جمله بهش بگو:<الهی به درد غربت دچار بشی>مامان بزرگم خودش طعم غربت چشیده بود و هنوزم داره می چشه.اما من اون موقع معنی این حرف مامان بزرگم رو نفهمیدم.نمی دونم,شاید علتش بچه بودن من بود,شاید هم تا اون موقع من این درد رو احساس نکرده بودم.اما حالا به حرف مامان بزرگم رسیدم.حالا فهمیدم از ایران دور بودن یعنی چی,حالا فهمیدم<غربت>یعنی چی,حالا که دست تقدیر منو آواره ی غربت کرده,حالا که سرنوشت منو و هزران مثل من رو از مادرمون(ایران)جدا کرده.ای کاش میتونستم اون موقع این درد رو باور کنم تا امروز این چنین رنج نکشم.ای کاش حالا که من این درد رو گفتم اونایی که در ایران هستن باور کنند و بیشتر قدر ایران را بدونن.شاید در این جمله بشه غم غربت رو توصیف کرد که میگه:این خانه قشنگ است اما خانه ی ما نیست.
من به که گویم این درد را کند درمان
که چاره ی این درد فقط بود ایران
به امید روزی که همه ی ما غربتیها به خانه ی خودمون برگردیم.
پاینده ایران
 
 

  Sunday, August 03, 2003

● قصه ی یه جای نقشه


يه جاي نقشه ي بزرگ دنيا
يه كشور پر از بهشت و دريا
يه سرزمين ، پر از رز و شقايق
مهد يه عالم ، آدماي عاشق
يه جا كه خشكي و بلندي داره
تو قدمتش حافظ و سعدي داره
يه عالمه معدن احساس داره
كوچه هاش عطر زنبق و ياس داره
به قهرماناش هميشه مي باله
دل كندن از خاك زرش محاله
هر گوشه از او پر افتخاره
چهار تا فصل عاشق ، بهاره
خزر ، دنا ، زاگرس و اترك داره
كلي چيزاي تازه و تك داره
تو عاشقاش ليلي و مجنون داره
كوير و درياچه و هامون داره
كشور ما خونه ي ابن سيناس
سال يه قهرماني مثل نيماس
توي جنوب نخلاي خرما داره
تو سنتاشم ، شب يلدا داره
يه پهلووني مث رستم داره
چشمه هايي به رنگ زمزم داره
مردمي داره مث عطر شمالي
فرقي نداره شرقي يا شمالي
اونا براش با افتخار جون مي دن
براي زنده موندنش ، خون مي دن
مراقبن حتي يه ذره از خاك
نيفته دست دشمناي ناپاك
اين سرزمين هميشه پاك و زندس
تو بازياي دنيامون ، برندس
الهي كه تا زنده ايم و آباد
زنده بمونه سرزمين فرهاد
اسم قشنگش هميشه تو نقشه
به هر غريبه ، حس خوش مي بخشه
ما به تموم داشته هاش مي نازيم
هر چي نداره كم كمك مي سازيم
تا كه يه روز كسايي كه تو دنيان
بگن كه بهترين جا ، يعني ايران
 
 

 

● وطن من


ای خطه ایران میهن,وطن من
ای گشته به مهر عجین,وطن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمن نیست
ای وای,گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو,پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل مهر من وطن من
دردا و دریغا که چنان گشتی ویران
کز بافته ی خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دردا و دردا و دریغا وطن من وطن من
 
    Saturday, August 02, 2003

● اتاق معجزه


در ايران‌ ما يك‌ اتاق‌ هست‌ كه‌ عين‌ همه‌ي‌ اتاق‌ها ديوار دارد، و البته‌ دري‌ كه‌ بسته‌ است‌ هميشه‌. رفتن‌ به‌ اين‌ اتاق‌ بيشتر از آن‌ كه‌ دست‌ آدم‌ها باشد، دست‌ خود اتاق‌ است‌. خيلي‌ها تا امروز وارد اين‌ اتاق
شده‌اند ولي‌ آدرسش‌ را فقط‌ بعضي‌ها دارند.
در ايران‌ ما يك‌ اتاق‌ هست‌ كه‌ تاريكي‌ توي‌ آن‌ حرف‌ اول‌ را مي‌زند. حرف‌آخر را البته‌ صداهايي‌ كه‌ به‌ آدم‌ مي‌گويند چطور مي‌تواند رستگار شود. از ويژگي‌هاي‌ اين‌ اتاق‌ يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ گذشته‌ آدم‌ را مي‌داند حتي‌ كارهاي‌ ناكرده‌، حرف‌هاي‌ ناگفته‌، راه‌هاي‌ نارفته‌. اين‌ اتاق‌ فكر آدم‌ها را هم‌ مي‌خواند و حتي‌ برايشان‌ فكر مي‌سازد. اقامت‌ در اين‌ اتاق‌ دست‌ خود آدم‌ها است‌، و بستگي‌ مستقيم‌ دارد به‌ اينكه‌ گناه‌ نكرده‌اش‌ را به‌ ياد بياورد و به‌ اين‌ حقيقت‌ هميشگي‌ اعتراف‌ كند كه‌ همه‌ي‌ عمر در خدمت‌ بيگانگان‌ بوده‌ است‌. كليدداران‌ اين‌ اتاق‌،صداهايي‌ هستند كه‌ به‌ آدم‌ها راه‌ را نشان‌ مي‌دهند، و حتي‌ كمك‌مي‌كنند چيزهايي‌ را به‌ ياد بياورد كه‌ در حافظه‌اش‌ ثبت‌ نشده‌ است‌. آن‌ها معتقدند هيچ‌كس‌ خودي‌ نيست‌ و همه‌ چيز توطئه‌يي‌ مشترك‌ است‌ كه‌ بيگانگان‌ به‌ علاوه‌ تو در آن‌ نقش‌ داشته‌ايد. توي‌ اين‌ اتاق‌ آدم‌ها به‌ همه‌ چيز شك‌ مي‌كنند و به‌ يك‌ چيز ايمان‌ مي‌آورند، اين‌ كه‌ گناهكارند،و همه‌ زندگي‌شان‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌. اين‌ اتاق‌ ويژگي‌ ديگري‌ هم‌ دارد، به‌ آدم‌ يك‌ آرزو مي‌دهد، آرزوي‌ اينكه‌ بتواند يك‌ بار ديگر، فقط‌ يك‌ بار ديگر طعم‌ آزادي‌ را بچشد.

در ايران‌ ما يك‌ اتاق‌ هست‌:"اتاق‌ معجزه‌" كه‌ با جادوي‌ خود مي‌تواند آدم‌ها را برعكس‌ كند.

نخستين‌ پرده‌برداري‌ از اتاق‌ معجزه‌ شايد به‌ زمستان‌ سال‌ 1375 بر مي‌گردد كه‌ زجرنامه‌ فرج‌ سركوهي‌ انتشار يافت‌. اما پيشتر نيز پخش‌ برنامه‌ تلويزيوني‌ "هويت‌" نشانه‌هايي‌ از وجود چنين‌ اتاقي‌ را نمايان‌ ساخته‌ بودأ عزت‌الله‌ سحابي‌ و غلامحسين‌ ميرزاصالح‌ و البته‌ سعيدي‌ سيرجاني‌ در برابر دوربين‌ نشان‌ دادند كه‌ روزگاري‌ را در چنين‌ اتاقي‌ گذرانده‌اند.

نگاهي‌ به‌ زمان‌ ضبط‌ فيلم‌ اعتراف‌ اين‌ اشخاص‌ مي‌تواند سابقه‌ وجود چنين‌ اتاقي‌ را به‌ پيشتر هم‌ برگرداندأ عزت‌الله‌ سحابي‌ در تاريخ‌ 23 خرداد 69 بازداشت‌ و در تاريخ‌ پنجم‌ آذرماه‌ همان‌ سال‌ آزاد شده‌ و غلامحسين‌ ميرزاصالح‌ در تاريخ‌ 7 مهر 71 بازداشت‌ و چند هفته‌ بعد آزاد شده‌ بود. با اين‌ حساب‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ اتاق‌ معجزه‌يي‌ كه‌ از آن‌ حرف‌ مي‌زنيم‌ پيشينه‌اش‌ به‌ نخستين‌ سال‌هاي‌ دهه‌ هفتاد برمي‌گردد. احتمالا گوشه‌يي‌ از "موقعيت‌ اضطراب‌" كه‌ عنوان‌ يكي‌ از مقاله‌هاي‌ محمد مختاري‌ هم‌ بوده‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ اتاق‌ معجزه‌ مربوط‌ مي‌شده‌. او مي‌نوسيد: "ماييم‌ و اين‌ سرگذشت‌ افسوس‌ بار. يعني‌ طرد و انزواي‌ افراد و حذف‌ و نفي‌ آؤار. پايدار در نوشتن‌، خودخوري‌ در بي‌امكاني‌، چشم‌ به‌ راهي‌ در بي‌ارتباطي‌. تا كي‌ خبر در رسد. اين‌ گلي‌ است‌ كه‌ به‌ سر ما زده‌اند، و بعضي‌ها را هم‌ شاد مي‌كند!"

اتاق‌ هميشه‌ نشانه‌هايي‌ از وجودش‌ را طوري‌ كنار هم‌ قرار داده‌ تا آنها كه‌ چشم‌ بصيرت‌ دارند متوجه‌ حضورش‌ باشندأ پخش‌ برنامه‌ هويت‌ كه‌ در نيمه‌ دوم‌ سال‌ 1375 عصرهاي‌ جمعه‌ از تلويزيون‌ پخش‌ مي‌شد، علاوه‌ بر كاركردهاي‌ ديگرش‌ سيگنالي‌ بود كه‌ فرستاده‌ مي‌شد تا "اهل‌ خرد" حواس‌شان‌ به‌ اتاق‌ معجزه‌ باشد:"اين‌ برنامه‌ گام‌ اول‌ را براي‌ طرح‌ جدي‌تر موضوع‌ برداشت‌ و زمينه‌سازي‌ براي‌ توجه‌ افكار عمومي‌، بويژه‌ انديشمندان‌ و دلسوزان‌ را در دستور كار خود قرار داد."1

اين‌ البته‌ يك‌ گوشه‌ كار است‌ وگرنه‌ خود اتاق‌ هم‌ در جايي‌ به‌ بعضي‌ نويسندگان‌ گفته‌ بود كه‌ مثلا مرگ‌ سعيدي‌ سيرجاني‌ هم‌ يك‌ جور پيام‌ بوده‌ است‌.

گاهي‌ هم‌ اتاق‌ معجزه‌ صدايش‌ در مي‌آمده: "به‌ من‌ زنگ‌ مي‌زدند و مي‌گفتند صداي‌ مرا مي‌شناسي‌* هميشه‌ هم‌ حرفم‌ اين‌ بوده‌ كه‌ من‌ صداتان‌ را نمي‌شناسم‌. بالاخره‌ هم‌ توي‌ يكي‌ از اين‌ جنجال‌ها گفتند كه‌ آره‌ مي‌دانيم‌ كه‌ تو گوشت‌ خراب‌ است‌، چشمت‌ هم‌ خراب‌ است‌."2

افشاي‌ ماجراي‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ اما دومين‌ پرده‌برداري‌ از حضور موؤر اين‌ اتاق‌ بود. وقتي‌ اعلام‌ شد كه‌ برخي‌ از همكاران‌ مسووليت‌ناشناس‌ وزارت‌ اطلاعات‌ اجراي‌ قتل‌هاي‌ پاييز 77 را برعهده‌ داشته‌اند معلوم‌ شد كه‌ بعضي‌ سياستمداران‌ هم‌ از وجود اتاق‌ معجزه‌ به‌ تنگ‌ آمده‌اند. دستگيري‌ عوامل‌ قتل‌هاي‌ پاييزي‌ اين‌ گمان‌ را در ذهن‌ خيلي‌ها به‌ وجود آورد كه‌ ديگر اتاق‌ معجزه‌يي‌ وجود ندارد. آنها فكر مي‌كردند كه‌ مالك‌ اصلي‌ اتاق‌ حاج‌ سعيد و شركا بودند و با دستگيري‌ ايشان‌ به‌ قول‌ سيدمحمدخاتمي‌ "چشم‌ فتنه‌ كور شده‌ است‌"، اما آنچه‌ بعدها اتفاق‌ افتاد نشان‌ داد كه‌ خاتمي‌ و همفكرانش‌ سخت‌ در اشتباهند.

زمان‌ ضبط‌ اعترافات‌ علي‌افشاري‌ و عزت‌الله‌ سحابي‌ كه‌ از تلويزيون‌ پخش‌ شد نشان‌ مي‌داد كه‌ سعيد امامي‌ و محفل‌ اطلاعاتي‌اش‌ تنها يكي‌ از كليدداران‌ اتاق‌ معجزه‌اند،چرا كه‌ آنها دو سال‌ پس‌ از افشاي‌ ماجراي‌ قتل‌ها راهي‌ اتاق‌ معجزه‌ شده‌ بودند.

سيامك‌ پورزند انتخاب‌ بعدي‌ بود و بعدتر ديگراني‌ كه‌ كم‌ و بيش‌ از بقاي‌ اتاق‌ معجزه‌ خبر داده‌اند.

مورد تازه‌اش‌ همين‌ عليرضا جباري‌ كه‌ نوشته‌: "... در تهديدهاي‌ خود مي‌گفت‌ فكر مي‌كني‌ اگر تو در اين‌ جا كشته‌ بشوي‌ كسي‌ به‌ كسي‌ خواهد بود و كسي‌ خبر خواهد شد* عمودي‌ آمده‌يي‌،افقي‌ برمي‌گردي‌. و از اين‌ گونه‌ صحبت‌ها كه‌ آنها را در حالي‌ كه‌ من‌ چشمبند به‌ چشم‌ داشتم‌ و رو به‌ ديوار نشسته‌ بودم‌ مي‌گفت‌. مي‌گفت‌ شش‌ ماه‌ كه‌ سهل‌ است‌ اگر شش‌ سال‌ هم‌ اينجا بماني‌ و حرف‌ نزني‌ در اينجا خواهي‌ ماند."

اتاق‌ معجزه‌ با اين‌ حساب‌ بيش‌ از آنكه‌ يك‌ مكان‌ باشد امكاني‌ است‌ بيرون‌ زمان‌ كه‌ تجربه‌ تلخ‌ زنده‌ به‌ گوري‌ را به‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد تحميل‌ مي‌كند.

ورود عباس‌ عبدي‌ به‌ اتاق‌ معجزه‌ نقطه‌ عطفي‌ در تاريخ‌ اين‌ اتاق‌ است‌. وقتي‌ يك‌ سال‌ بعد از افشاي‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ سعيد حجاريان‌ ترور شد كيهان‌ در تيتر سرمقاله‌اش‌ نوشت‌ "و نوبت‌ به‌ سعيد رسيد"، آنها فراموش‌ كرده‌ بودند كه‌ در تيتر سرمقاله‌ي‌ 13 آبان‌ 81 بنويسند كه‌ حالا نوبت‌ به‌ عباس‌ رسيده‌ و ديگران‌ هم‌ مطمئن‌ باشند كه‌ انتظار طولي‌ نمي‌كشد.