دوباره آفتاب خواهد دميد
دوباره آبها جاری خواهند شد
و باد،زمزمهء مرغکان عاشق را،
به شهر خواهد آورد،
دوباره دست نسيم
شکوفه ها را پرپر خواهد کرد
و روی شاخه گردوی پير،ميوه کال
به انتظار گرما خواهد نشست
دوباره گرما خواهد رسيد
و روی پيشخوان دکانها،انبوه ميوه ها
عبور تابستان را
به عابرانِ خواب آلود
پيام خواهد داد
دوباره شب
روز
هفته
ماه
بهار
تابستان
دوباره باد و باران
برگريز
يخبندان
دوباره...
دوباره آفتاب خواهد دميد...
.::ميمنت مير
صادقی ::.
وای اگه بدونين امروز چه دسته گلهايی به آب
دادم!
از ديشب داشتم نقشه ميچيدم،نقشه که چه عرض کنم
همش دنبال دروغ سيزده بودم!امروز هم سر کلاس به جای اينکه حواسم به درس
باشه داشتم دروغهای سيزده مو جمع و جور ميکردم!!تو همين فکرا بودم که
کلاس تعطيل شد،به مامانم زنگ بزنم و يه دروغ سيزده گنده تحويلش
بدم!
همين که پامو گذاشتم بيرون به مامانم زنگ زدم و
بهش دروغمو گفتم.مامانم بنده خدا اصلآ فکرشم نميکرد اين دروغه کلی ذوق
کرده بود!منم تو دل خودم بهش ميخنديدم.
اومدم خونه گفتم خب بذار به شما يه دروغ سيزده
بگم،اينجوری که نميشه.هر چی فکر کردم چيزی به ذهنم نميرسيد!يه دفه يادم
افتاد اوندفه شايعه ايران اومدنم چه قشکرکی به پا کرد!سريع اومدم سراغ
پرشين بلاگ و اين نوشته رو پست کردم:
هوراااااااااااااا
من دارم ميام ايران
کمتر از ۲۴ ساعت ديگه بر
فراز آبی ترين آسمان دنيا
پرواز ميکنم
بعدش فرودگاه مهرآباد
آزادی
دماوند
............
از اونجا حتما آپديت ميکنم
فعلا يا حق
...........
زودی پستش کردم و تو دلم هی به شما خنديدم!
کلی هم دروغ واسه داييم درست کرده بودم و
وايساده بودم که صبحشون بشه بهش زنگ بزم(ميخواستم تلافی وبلاگ نويسی رو
از سرش دربيارم)
بعدش با خودم گفتم خب امروز که سيزده بدره من
چرا بايد خونه باشم!اقلا يه کوچولو برم بيرون که اگه کسی ازم پرسيد بگم
منم رفتم سيزده بدر!هوا هم که عالی جون ميده واسه بيرون رفتن..تو
عمرم اينجا هوا به اين آفتابی نديده بودم!
خلاصه رفتم دوچرخه مو برداشتم که برم دوچرخه
سورای که فاله و هم تماشا،هنوز چند متری از خونه دور نشده بودم،که
مامان بزرگم از ايران بهم زنگ زد:
- سلام مامان بزرگ،خونه اي؟
+ (بعد از کلی قربون صدقه رفتن) آره،پس کجا
ميخواستی باشم؟
- اِ اِ اِ مگه سيزده بدر نيست؟تو خونه چيکار
ميکني؟پس بابا بزرگ کو؟تنهايي؟خودش تنهايی رفته؟!!
+سيزده بدر؟!!از کی تا حالا ۱۲ فروردين ميرن
سيزده بدر؟
(منو ميگين،خشکم زده بود!)
-بگو جون بابا،مگه امروز ۱۳ فروردين نيست؟!
+نه عزيزم امروز ۱۲ فرودينه،فرداسيزدهمه..يعنی
۱۳ بدر فرداست
-واااااااااای بدبخت شدم!!
+چی شده؟چيکار کردي؟ نصف جونم کردی بگو
ديگه
-هيچی مامان جون،کلی دسته گل به آب
دادم،يه چند تايی دروغ سيزده گفتم،آخه فکر کردم امروز ۱۳ بدره!!برم
درستشون کنم،خودم از خونه بهت زنگ ميزنم فعلآ خداحافظ
خلاصه،دو پا داشتم دوتای ديگه غرض کردم و تند و
تند رکاب زدم،حالا باز جای شکرش باقی بود که زياد از خونه دور نشده
بودم.اومدم خونه سريع اومدم سراغ کامپيوتر،ديدم خدا رو شکر فقط چند نفر
از همونايی که همه جا يه کامنت کپی ميکنن،پيام گذاشتن،کسی آَشنا
نبود!آخه خدا رو شکر يادم رفته بود پينگ بکنم،و الا پاک آبروريزی
ميشد!
هيچی ديگه،فقط همينو فهميدم گزينه حذف مطلب رو
کليک کردم و پاکش کردم.به مامانم دوباره زنگ زدم:
-مامان،چيزه...امممممم
ميگم.....
+چيه مامان،چی شده؟
-هيچی،فقط....
+فقط چي؟
-فقط اون مسئله که بهت گفتم،
+خب؟
-اونو فکر کن که فردا بهت گفتم
+يعنی چي؟واضح تر حرف بزن ببينم چی شده؟
-يعنی اينکه ....چه جوری بگم...
حالا وقتی اومدی خونه واست تعريف می کنم.فقط
فکر کن اينو فردا از من شنيدی.
+نه،همين الان بگو،دلم شور افتاد ده بگو
ديگه
-ميدونی چيه،من فکر کردم امروز سيزده بدره
اومدم يه دروغ سيزده گفته باشم،بعد بهت زنگ زدم و اون دروغو گفتم
:">
+همين؟! (ميخنده)
آره همين،
+عيبی نداره ولی از اين به بعد وقتی خواستی از
اين کارا بکنی يه نگاهی به تقويم بنداز! خب؟
- باشه :">
..........................
اينم از داستان دروغ سيزده من!!ولی بازم جای
شکرش باقيه به موقع فهميدم.خدا خير بده مامان بزرگمو...من خنگو
بگو،وقتی دروغمو پست کردم يه نگاه به تاريخش نکردم ببينم چی
نوشته!!خلاصه به خير گذشت اما....
اما دوچرخه سواری حرومم شد ):
......................................
الان داشتم اينا رو تايپ ميکردم که چشمم به
کامنتای پست قبليم افتاد:
بيا ببين که تو رو هم لو
داديم.از رژيم دفاع نکن
رفتم ببينم چی ِ منو لو داده!!
جاتون خالی دلی از عزا در آوردم از بس خنديدم!
شما برين يه خورده بخندين بد نيست (;
راستی يه معذرت خواهی از بعضی از دوستان که از تنبلی تا
حالا لينکشونو نذاشتم!ولی قول ميدم در اولين فرصت جبران کنم.بعضی از
لينکای ديگه هم ايراد دارن!اونا رو هم درست ميکنم!..تازه کلی هم لينک
جديد دارم که بذارم تو قسمت بهترينها!
ما که سيزده بدر نداريم ): ولی سيزده بدر خوشی رو برای
شما آرزو می کنم.ما هم فکر کنم يکشنبه بريم!ولی خب اون ديگه ميشه
شونزده بدر!!!!
به دختر خانوما:سبزه گره زدن يادتون نره!!
به آقا پسرا :شما کارتون از سبزه و سنبل
گذشته،بهتره درخت و شمشاد گره بزنين (;
تنها جون از
اينکه اوندفه به سبکش وبلاگ نويسی کردم کلی ذوق کرده بود.ايندفه هم به
سبکش مينويسم تا کمی گل دخترمونو خوشحال کنيم بلکه کمتر خوابای عجيب و
غريب ببينه!
گفتگو با
فرح کريمی عضو پارلمان هلند
مقاله ای از شادی صدر: واقعيتی
به نام شيرين عبادی
يکسال
از مرگ کاوه گلستان گذشت
نامه
جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران به کميسيون حقوق بشر سازمان
ملل
ساخت پارک ويژه بانوان در شيراز
پاينده ايران