|
کسی به سنگها گفت:
چرا آدم نيستيد؟
سنگها گفتند:
ما به اندازهء کافی سخت نيستيم!
ايريش فريد
سلام،بلاخره بعد سه روز تونستم آنلاين بشم و يه سری به
اينجا بزنم.اما ای کاش آنلاين نميشدم.):
آخه چرا بعضيا فقط بلدن تو ذوق آدم بزنن؟
چرا کاری ميکنن که دل آدمو بشکنن؟
چرا اين همه ايراد ميگيرن؟
چرا از کاه کوه ميسازن؟
چرا اينقدر با ديد بد به قضيه نگاه ميکنن؟
چرا فقط نکته های منفی رو به رخ آدم ميکشن؟
چرا اينقدر همه چيز رو بزرگ ميکنن؟
چرا؟....چرا؟...چرا؟
يکی از دوستان که فقط خودم و خودش ميدونيم کيه،با ايميلش
حسابی دل منو شکست ):
به خدا من از انتقاد نه تنها ناراحت نميشم،بلکه خيلی هم
خوشحال ميشم.اما...
اما از نقدی خوشحال ميشم که واقعا بهم وارد باشه.
من نميگم بی ايرادم اما ايرادی رو قبول ميکنم که داشته
باشمش.
من نميگم روحيه انتقاد پذيری ندارم،اما انتقادی رو ميپذيرم
که فقط در حد انتقاد باشه و نه چيز ديگه.
نميدونم،واقعا نميدونم چی بگم.اما همينو ميدونم که ديگه
حوصله ای برای جر و بحث کردن ندارم.
بگذريم....
منو ببخشيد.نميخواستم با اين روحيه افتضاحم بيام اينا رو
اينجا بنويسم.اما خب فکر ميکنم حق اينو دارم که به جز سياست بتونم
باهاتون درددل هم بکنم.
بلاخره سه هفته خونه نشينی کار دستم داد و کلی از درسام عقب
موندم.با اينکه تو اين مدت بيکار ننشستم و خودم تو خونه خوندم اما الان
ميبينم همش الکی بوده!حتی يه کلمه اش هم تو مغزم نرفته!):خلاصه اين
روزا اوضاع روحی خيلی خرابه...خيلی خسته ام...فکر کنم آخر هفته رو حتما
بايد يه مسافرت برم.ولی فعلا تا آخر هفته بايد خر خونی کنم.برای همين
چون وقت نميکنم لازم ميدونم که همينجا به ايميلهای چند تا از دوستان يه
جواب کوچولو بدم.اميدوارم منو ببخشيد که واقعا برام مقدور نيست که با
ايميل جواب بدم.
آرش عزيز:
از فلش و عکسهای زيبات يک دنيا ممنونم.اميدوارم يه روزی بياد خودم بيام
و با دستای خودم از کارون عکاسی کنم.هرچند که به پای شما نميرسيم.
پونه جان: از
عکسهای شما هم ممنونم.خودشون گويای همه چی بودن.منم مثل شما فقط
ميتونم بگم متاسفم.
امير عزيز: از شما هم تشکر ميکنم و جا داره بگم با حرفات
کاملا موافقم.
علی نازنين:ازت ممنونم.چقدر اينجای حرفات به دلم نشست
نان،فرهنگ،آزادی، اول نانشان دهيد،آنگاه آگاهشان کنيد،پس خودشان
آزادی را به دست می آورند.(اينجا نوشتمش تا دوستان هم بخوننش.)
دختر آريايی
عزيز:از شما هم ممنونم نازنين.
و بلاخره منتقد عزيز: از شما هم خيلی مرسی که وقت ميذاری.به
احتمال زياد تا يکی دو روز ديگه جوابت رو همينجا ميذارم.
خب اميدوارم منو ببخشيد که يه خورده خصوصی شد. ولی بايد اين
کار و ميکردم و الا ازم دلخور ميشدن.
راستی يه خبر جالب :
چند روز پيش خانواده پادشاهی بلژيک صاحب نوه هشتم شدن.يعنی
اين نوزاد اولين بچهء پرنس لورانت (Prince Laurent)به حساب مياد که
پرنس لوررانت خودش هم پسر بزرگ آلبرت(Albert-II) يعنی پادشاه
اينجاست.همون روز اول تولد بچه،لورانت اعلام کرد که رضا پهلوی را پدر
خواندهء بچه اش ميکنه.
لورانت و رضا پهلوی از دوستان قديمی همديگه هستن برای همين
خيلی با هم صميمی هستن و لورانت هم به همين دليل اين کار رو کرد.
و اما هنوز چند روزی از اعلام اين خبر نميگذره که صدای
دولتمردان و بخصوص آقای لويی ميشل(Louis Michel) وزير امور خارجه بلژيک
در اومد که پرنس لورانت نبايد چنين کاری را انجام بده چرا که ممکن است
برای ما مشکلات ديپلماتيک به وجود بياره!!
لويی ميشل علت مخالفتش رو ،مخالفت رضا پهلوی با دولت ايران
دونست و اينکه ممکنه آقايون فکر کنن که دولت بلژيک از رضا پهلوی حمايت
و اون رو تاييد ميکنه!
من که واقعا از اين عکس العمل حسابی جا خوردم.ديگه خودتون
تا آخر قضيه رو بخونين و قضاوت کنين.
جزئيات بيشتر اين خبر رو
اينجا
بخونين.
امروز مثلا زياد حوصله نداشتم اينقدر نوشتم!!برم دنبال
درسام که سياست واسم نون آب نميشه.
ای
پرستوهای خسته سرزمين پاکيم کو؟
اين
خيابانها غريبه اند کوچه های خاکيم
کو؟
شب و روزتون خوش.
پاينده ايران |