Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

*چو ايران نباشد تن من مباد*

     
 
 
 

به نام مهـــــربانـترينِ مهربـانـان

به نام آزاده تــــــــرين آزادگـــان

            به نام عاشــــق تـــرين عاشقان

 

سلام،سلامی به لطفات گلهای بهاری به شما نازينان و مهربانان

به احتمال زياد اين آخرين نوشتهء من خواهد بود و تا سال ديگه نتونم چيزی بنويسم!!!

(حالا مگه تا سال ديگه چند روز مونده) البته اگه از دست امتحانا زنده در برم!!!

الان كه امتحان پشت امتحان،و بعدش هم كريسمس و تعطيلات،منم با اجازه تون يه مسافرت كوچولو بايد برم.

اينه كه واقعا وقتی برای آپديت كردن نميمونه!!

به خدا در طول هفته حرفامو ميذارم براي روزای يكشنبه كه ميخوام آپديت كنم،اما همين كه ميخوام چيزی بنويسم ،هيچی يادم نيست!! پرشين بلاگ هم قربونش برم چنان اعصاب آدمو خورد ميكنه كه ديگه هرچی تو مغز آدم باشه،پاكِ پاك ميشه!!!

راستش الان داشتم وبلاگمو نگاه ميكردم ديدم چقدر وبلاگمو غم گرفته!!دلم به حال شمايی كه مياين اينجا سوخت.برای همين تصميم گرفتم امروز رو بيخيال سياست بشم!! به جاش چند تا لينك بذارم اينجا تا اقلا وبلاگ يه كمی از اين حالت در بياد.

چند تا وبلاگ طنز:

ملا حسنی در كانادا

اينجا ملا حسنی مينويسه!!! والا من نميدونم ايشون چه جوری سر از كانادا و وبلاگ نويسی در آوردن!!! آخه يكی نبود بگه مگه شما فتوا ندادين كه آنترنت(همون اينترنت سابق) حرام است ،حالا چی شده كه وبلاگ نويس هم شدين؟؟!!! خلاصه برين و در اين دورانی كه قحطی خنده ست !! كلی بخندين.

اين يكی رو حتما برين كه اگه نرين ضرر كردين!

اين هم وبلاگ دوست نازنين وشاعرم عرفان عزيز كه برای وبلاگ قبلی كلی كمكم كرد و هنوزم  كلی به من محبت داره.

اينجا رو هم برين مطمئنم پشيمون نميشين.

آخ آخ نزديك بود يادم بره!!!

آموزش زبان انگليسي

اين دوست عزيز آدرس وبلاگشو برای من فرستاده بود،من وقتی رفتم و ديدم چقدر خوشحال شدم،واقعا چه خوبه بعضيا كه ميشينن و چرت و پرت مينويسن،مثل اين دوستمون بيان و اگه اطلاعاتی دارن به ديگران هم ياد بدن.

خب اينم از لينكها، اميدوارم ببينيد و بپسنديد.

خيلی از دوستان از من خواستن كه نظرم را در مورد انتخابات بگم،اگه اجازه بدبن به بعد از برگشتنم موكولش ميكنم.چون فكر ميكنم اين موضوعی نيست كه با چند خط بشه در موردش بحث كرد.

خب پيشاپيش هم بهتون ميگم

               و         

سال خوبی را برای همه شما آرزو ميكنم و اميدوارم به همه آرزوها و خواسته های قلبيتون برسين.فراموش نكنيم همه ما يك آرزوی مشترك هم داريم و آن چيزی نيست جز رسيدن به ايرانی آزاد و آباد.

از همه شما عزيزان هم ممنونم كه وقت ميذارين و به وبلاگ من سر ميزنين.اميدوارم روزی برسه كه همه ما در ايران ودر ميدان آزادی همديگر را ببينيم.

خدايا يعنی ميشه؟؟؟

 

اگر بهت برسم تا وقتی زنده هستم          پام برسه به خاكت حس كنمت تو دستم

           پامو كه روت بذارم گــريهء زار و زارم             بهت ميگم از عشقت چه حال و روزی دارم

           ای وطنم روح و طنم خاك تو گور و كفنم       به عشـق تو زنده منم از اينجا بردار ببرم          

           نميدونی چه حالی تو اين غريبی دارم         در به درم هميشه هر جا كه پا ميذارم

                             خــــدای روزگارم، عشــــق بزرگوارم ،جز تــــو كسی ندارم

بدون تو اسيرم از جونم حتی سيرم          ميترسم آخرش من نبينمت بميرم

بدون تو اسيرم از جونم حتی سيرم          ميترسم آخرش من نبينمت بميرم

دو عشــق از هر احساس زيباتر است،دو احــساس از هر عشق زيباتر است

يكی ميهن و ديگری مادر است،به خاك دل ســـــرزمينم قســم،جز اين دو گر

دم زنم نا كِسم ای وطنم روح و طنم خاك تو گور و كفنم به عشق تو زنده منم

          از اينجــــا بـــــــردار ببرم

 

عزيزان ببخشيد،مثلا امروز ميخواستم غمگين ننويسم اما نميدونم چی شد كه همينجور داشتم گوشش ميدادم اينجا هم تايپش كردم.

مواظب خودتون باشين كه ايران به عاشقانی چون شماها نياز داره.خونهء كوچولومو ميسپارم دست شما و شما رو ميسپارم دست خدای بزرگ و مهربون.

راستی يه خواهشی هم دارم.لطف كنيد و اين لوگوی سمت راست را كليك كنيد و بريد پتيشين رو در حمايت از ياسمين و سارا كه از مادرشون جدا شدن رو امضاء كنيد.

اگر عمری باقی موند بر ميگردم و باز هم از ايران خواهم نوشت.اگر هم نه،تو اين مدت اگر خوبي،بدی، ديدين منو به بزرگواری خودتون ببخشيد.

به اميد روزی كه ايران و جهان پر شود از صلح و صفا و آرامش.

 

پاينده ايران و ايراني

 
   

يكشنبه، 23 آذر، 1382

 

 

 

به نام ايــــــــران زميــــــن

   به نام ســـــرزمين اهورايی

   به نام ســـــــرزمين آريايی

 و

به ياد آنانی كه برای خاک و به عشق وطن ازجان گذشتند

   

۱۶ آذر

         

   روز دانشجو

       

    گرامی باد

                   

 
   

يكشنبه، 16 آذر، 1382

 

و باز هم غم غربت

 

سلام،همانطور که قبلا گفته بودم امروز ميخوام از غربتيها بنويسم.از کسانی که به اميد زندگی بهتر مجبور ميشن دل از فاميل و دوست و ديار خود بکنن و راهی غربت بشن!

اول بگم که در اين دنيای عجيب حرفهايی هست که نه زبان تاب گفتنش رو داره و نه قلم توان نوشتنش رو!اما من به جرات ميتونم بگم که اين وبلاگ به من جرات ابراز احساس رو داد.

ديروز وبلاگ پونه(ايراندختی ديگر) رو خوندم.

تا چند ساعت ديگر پونه از روی خليج فارس می گذرد می رود که بختش را برای رفتن و تجربه کردن رفتن و ديدن آزمايش کند ! راهی را می رود که شايد همه ما يک روز امتحان کرديم  بعضی موفق شديم و بعضی هم نه !

اينها جملاتيست که دوست پونه در وبلاگش نوشته بود.به خدا تا اينا رو خوندم مثل اينکه يکی با پتک به سرم ضربه زد!!

هر وقت ميشنوم کسی ميخواد از ايران بياد بيرون همين حالت بهم دست ميده.

همه ما ميدونيم هر کسی که از کشور خارج ميشه،همه به يه نوعی از مشکلات درون فرار ميکنن!البته به غير از تعداد کمی که به قول خودشون خوشی زده زير دلشون که ميان بيرون!

اما سوال اينجاست که آيا با رسيدن به اين ور آبها همه مشکلاتشان حل ميشه؟

آيا به روياهايی که برای خودشون ساخته بود، ميرسن؟

و حالا بخونيد سرنوشت يکی از همين غربتيها رو که شايد باورتون نشه اما من در طول شايد کمتر از ۴ ماه اين دومين نفريست که باهاش برخورد داشتم البته به طور کاملا اتفاقی!

کارم تموم شده بود و ديرم شده بود برا همين رفتم که از راه پله برم پايين که يه دفه در آسانسور باز شد، همين که برگشتم ديدم يکی داره صدام ميزنه،برگشتم ديدم دکتر روانپزشک بيمارستانه.بعد از سلام و احوال پرسی گفت که خدا تو رو رسونده!گفتم چطور مگه؟

گفت يه بيمار ايرانی داره.هيچی هم زبون بلد نيست،الان هم داشته ميرفته يه مترجم پيدا کنه که منو ديده.

تا اينو گفت دنيا رو سرم خراب شد وداشتم از نگرانی ميمردم.البته اينجا بايد اضافه کنم که حدود ۴ ماه قبل باز به طور اتفاقی با يه ايرانی برخورد کرده بودم که بيمار همين دکتر بود و اون هم چون خوب زبون بلد نبود من با دکترش صحبت کردم.

نميدونستم خوشحال باشم يا ناراحت!خوشحال از اينکه تو اون لحظه اونجا بودم و ميتونستم به هموطنم کمک کنم و ناراحت از اينکه باز بايد شاهد پر پر شدن يکی ديگر از هموطنام باشم!!

ميدونستم کسی که مياد پيش اين روانپزشک،مشکل روانيش خيلی بالاست.

با نگرانی و عجله راهروها رو طی ميکردم تا ببينم جريان چيه.

وقتی رسيديم به اتاق دکتر، چشمم به يه آقای ۳۵-۴۰ ساله افتاد که نشسته بود.رفتم جلو سلام و احوال پرسی کردم،بنده خدا انگار دنيا رو بهش داده بودی چنان خوشحال شد!گفت ايرانی هستی؟ گفتم بله و برای همين اومدم اينجا تا حرفهای تو رو به دکترت بگم.پس هر چی تو دلته بگو و هر چی دکتر میپرسه با کمال آرامش جواب بده.

گفت ۳ساله که از ايران اومده.خانواده اش همه ايران هستن.يه دختر ۱۲ ساله داره.

تو اين مدت ۳ سال هر شب کارش اينه که آلبوم عکس و فيلمهای بچه و خانواده ش رو ميذاره و تا ساعت ۴-۵ صبح ميشينه گريه ميکنه!!

تا اينکه الان مدت چند ماهه که احساس ميکنه واقعا داره روانی ميشه.فراموشکار ميشه!طوری که چند بار وقتی ميره بيرون و بر ميگرده سر کوچه،خونه خودش رو پيدا نميکنه و وقتی از همسايه ها میپرسه اونا فکر ميکنن اين داره مسخره ميکنه و باهاش دعوا ميکنن!!

بعد از حدود ۲ ساعت صحبت کردن دکتر براش وقت گذاشت که دوباره برگرده.من هم از دکتر خداحافظی کردم و از آقای ايرانی خواستم که برسونمش در خونه اش.تو راه ازش پرسيدم که چرا خانواده اش رو نمياره تا اينقدر به خودش هم فشار نياد.گفتش که من خودم هم اينجا هيچ اميدی برای موندن ندارم شايد همين امروز و فردا برگه ترک خاک رو بدهن دستم .پس نميتونم ريسک کنم و اونا رو هم آواره غربت کنم.

گفت از اين ميترسم اينجا بميرم و اونوقت حتی جنازه ام هم به ايران بر نگرده!!گفتم يعنی هيچ راهی برای برگشت نداری؟

آهی کشيد و گفت ميدونی چيه؟من بهاييم.من مرتدم.سرنوشت خودمو بعد از برگشتن ميدونم،هرچند از سرنوشت الانم بدتر نيست.تا الان هم اگه زنده ام به خاطر يه دونه دخترمه.چند بار قصد خودکشی داشتم اما هر دفه به خاطر دخترم منصرف شدم!!

خدايا،به کدامين گناه؟؟؟؟؟

انگاری دنيا رو سرم خراب شده بود.نتونستم خودمو کنترل کنم.از اونجايی که تو اينجور مواقع فقط گريه کردن اونم با صدای بلند منو آروم ميکنه،زدم زير گريه.اما گريه فقط مثل قرص مسکن ميمونه.دردی رو دوا نميکنه.درد ما از جای ديگه ست.

    بياييم دردمون را دوا کنيم.برای هميشه.

اين خانه قشنگ است ولی خانه من نيست

من خانه به دوشم

اين خانه فريباست ولی خاک وطن نيست

من با که بجوشم؟

همسايه زبانِ من سرگشته نداند

من با که بگويم؟

هر در که زنم تا لب گشايم گويند که تو اهل کوههايی

بغضم به گلو ميشکند،آرام ندارم

غمگين و خموشم

ای کاش وطن زود از اين غم به در آيد

اين شام،سحر گردد و اين غصه سر آيد

تا من به صد اميد بگيرم ره خانه،

چشم از همه زيبايی اين خاک بپوشم

 

پاينده ايران و ايرانی

 
   

يكشنبه، 9 آذر، 1382

 

 

 

هر گاه اين قلم،عشـــق به ايـــران را می نگارد،

 حيران می ماند که فقط ايران را چگونه تمام کند

    که ايــــران تمام شدنی نيســت

     

،One of my dreams is and always will be

Back to IRAN one day

To my country ،to where I belong

    به اميد اون روز

دوستای گلم،ياران مهربونم،به خدا يک دنيا حرف داشتم برای  گفتن.اما چه کنم که مشکل فارسی تایپ کردن دارم.همين چند کلمه هم هنر کردم که نوشتم.پرشين بلاگ رو هم نگو که به خدا اعصاب برام نذاشت تا اينو آپديت کردم.به هر حال از همتون معذرت ميخوام.

از سينا عزيز ممنونم به خاطر اين عکس خوشکلی که برام فرستاده.


اگه اشتباه نکنم امروز در تهران گراميداشت  فروهر هاست.

 

 پس گرامی ميداريم ياد و خاطره فروهرها و همچنين باقی کسانی را که امروز در بين ما نيستند،

 تا ديگران باشند.

   روانشان شاد و ياد و نامشان جاويد باد.

 

پاينده ايران

 
   

يكشنبه، 2 آذر، 1382

 
 
 
 
وب سايتها
220