Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

*چو ايران نباشد تن من مباد*

     
 

در کوله ات چی داري؟

 
به نام يکتای بی همتا
كوله‌پشتي‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خنده‌اي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زير لب گفت: ولي تلخ‌تر آن است كه بروي و بي ‌ره آورد برگردي. كاش مي‌دانستي آن‌ چه در جست‌وجوي آني، همين جاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي‌داند، پاهايش در گل است. او هيچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام و سفرم را كسي نخواهد ديد. جز آن كه بايد.مسافر رفت و كوله‌اش سنگين بود.هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده‌اي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايه‌اش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را مي‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله‌ات چه داري، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم،شرمنده‌ام، كوله‌ام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه مي‌رفتي، در كوله‌ات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دست‌هاي مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و نور ديدن خود، دشوارتر از نور ديدن جاده‌هاست.
اين متن را دامون عزيز برام فرستاد که از همينجا ازش تشکر می کنم و حيفم اومد که اينجا نذارم و شما نخونينش.
پاينده ايران

 
   

يكشنبه، 30 شهريور، 1382

 
 
 
به نام خالق زيبايی ها
سلام٫سلامی به زيبايی رنگين کمان٫به سبزی برگ٫و به روشنايی آب
نمی دونم تا حالا با خود تان فکر کردين که شباهت ما آدمها با پرنده های قفسی در چيه؟
آره هر دوی ما اسيريم! اونا اسير يک جعبهء فلزی به نام قفس و ما اسير قفسی به اسم دنيا!!
اما ما با هم يک فرق هم داريم٫فرق بين ما اينه که اگر  ما آدمها اونا را آزاد کنيم باز هم اسير ميشن٫اسير دنيا!
اما اگر ما را آزاد کنند چی ميشه؟
ما آدمها دنيا را برای خودمان قفس کرديم٫ما خودمان همديگر را زندانی و اسير می کنيم.
ما خودمان آزادی را که خداوند از روز در وجودمان قرار داده٫را از هم سلب می کنيم.
ما دنيايی را که در آن هستيم و ميشه با عشق و آزادی در آن زندگی کرد ٫را با کينه و نفرت پر کرديم!
و متاسفانه اين کينه و نفرت در بين ما و در کشور ما بيش از هر جای ديگهء اين کره خاکی ديده ميشود!
اما در اين ميان ما هايی که ادعای آزادی و آزادی خواهی داريم و وانمود می کنيم که می خواهيم کينه٫نفرت٬فقر٫فساد و....را
از کشورمان دور کنيم و در يک راه و برای يک هدف مبارزه می کنيم٫نه تنها اينها را دور نمی کنيم٫بلکه بيشتر هم می کنيم.
ما چه جمهوری خواه باشيم٫چه سلطنت طلب٫چه کمونيست٫چه مجاهد٫چه مشروطه خواه٫چه چپ و چه راست
(اسامی به ترتيب حروف الفباست و هيچ ربطی به اهميتشان ندارد)همه و همه يک هدف داريم .
آن آزاد کردن ايران ٫ نجات دادن نسلهای بعدی از اين بدبختيهای حال حاضر ٫ و البته آباد کردن ايران.
چرا که  حکومت الانمان چيزی جز فقر٫فحشا٫فساد٫اعتياد و...چيزی ديگه ای برای جامعهء ما به بار نياورده.
مگر نه اينکه شعار همهءما از هر حزب و گروهی آزادی ايران است؟
پس چرا ما که اين شعار را می دهيم آزادی ايران را برای خودمان می خواهيم؟
آری ما آزادی را برای خودمان می خواهيم٫نه برای ايران٫نه برای جامعه٫نه برای دوست٫ونه برای خانواده!
ما فقط بلديم خيلی خوب ايراد بگيريم اما حتی يک درصد اين ايرادها را به خودمان وارد نمی کنيم.و فقط پيروزی
و آزاد شدن ايران را برای حزب و گروهی که در آن هستيم می خواهيم.
متاسفانه اين درد حتی به وبلاگها هم سرايت کرده.کافيه ببينيم در وبلاگی حرفی زده بشه و بقيه خوششان نياد.بهش کلی
 انتقاد می کنيم٫هر چی دلمون ميخواد بهش ميگيم٫ميگيم مزدور جمهوری اسلاميه٫يا بسيجيه٫يا لباس شخصيه٫و يا
طرفدار فلان حزبه٫و بعد هم ادعای دموکراسی و آزادی بيان می کنيم!!
من جای دوری نمی رم يک مثال از وبلاگ خودم ميزنم٫چند وقت پيش يکی از دوستان که رهگذری به وبلاگ من آمده بود
برای من کامنت ميگذارد و مينويسد<وبلاگ قشنگی داری فقط اگر پرچم شير و خورشيد را از بالاش برداری بهتر می شود>و
بعد من را به سلطنت طلب و غيره ربط می دهد!
من هم در جواب ايشان گفتم که بهتر بود اول يک مقدار در مورد پرچم شير و خورشيد مطالعه٫و بعد و انتقاد
می کردند.چند روز بعد که آپديت کردن و احتمالا به دليل اينکه مطلبی برای نوشتن نداشتن پس بنا براين از من
انتقاد می کنند.
البته من به هيچ وجه از انتقاد ايشان ناراحت نشدم.خب دوست عزيز٫آيا مشکل ما و ايران ما در حال حاضر پرچم شير و
خورشيد است؟آيا ما ايران را آزاد کرده ايم و فقط اختلافمون اينه که پرچم با شير و خورشيد يا بی شير و خورشيد
 يا سفيد يا سياه بذاريم؟
نه دوست من٫اول آزادی ايران بعد هر چيز ديگر.
منظورم اين بود که ما در راه مبارزه مون به جای اينکه به فکر ايران و آزادی ايران باشيم فقط بلديم از هم ايراد بگيريم.
اما اين راهش نيست.متحد نبودن ما و از هم انتقاد کردن ما٫فقط و فقط باعث طولانی شدن عمر جمهوری اسلامی
 و روز به روز ويران تر شدن ايران ميشه.
بياييم دست در دست هم بدون هيچ کينه و نفرتی و فارغ از هر زنده باد و مرده بادی برای رهايی کشور عزيزمان ايران
مبارزه کنيم و بدانيم که ما قبل از اينکه عضو يا طرفدار گروه و حزب خاصی باشيم٫يا از هر دين و مذهبی که باشيم٫
ایــــــــرانــــــی هستيم و بايد به ايرانی بودنمون افتخار کنيم.
به اميد روزهای آفتابی برای سرزمين آفتابی مان
پــــــــــــاينده ايــــــــــــران

 
   

يكشنبه، 23 شهريور، 1382

 
 
 
وطنـــــــــــــــــــــــــــــم
ای که آسمانت آبی است
آبـــــــــی       آبـــــــــی 
ای که درياهايت نيل گون ترين آبها را داراست
             تــــــــو  را عــاشــــــقــم
             بــــــا يــــــــادت زنـــده ام
            هر روزه به تو می انديـشم
            بــــا تو نفــس می کشـــم 
                 راه مــــــــــــی روم
                 پــــرواز مــی کنـــم
                با تـــو خواهم مـــرد
ای سرزمين پاکم که اسير دست ظالمانی
         تـــــــو را می خواهـــــم٫آزاد
         تـــــــو را می جويــــــــم٫آباد 
              راه رهايی کجاست؟
              راه آزادگی کجاست؟
        آن را خــــــــواهم يـــــافــــت
و تو را ای عزيز ترينم آزاد و آباد خواهم کرد
اين رو خودم گفتم و تقديمش ميکنم به شمايی که وطن را عاشقيد
                  وطنم جاودانگی ات مرا آرزوست    

 
   

چهارشنبه، 19 شهريور، 1382

 
 
 
به نام هستی بخش جان آفرين
دوستان عزيز امروز با خبر شدم يک هموطن به ياری من و شما احتياج دارد.
مهرانه بر اثر بيماری سی اف بر روی تخت بيمارستان با درد و رنج نا گريز از طلب کمک می باشد.

او دست از دنيا شسته در انتظار اندک موهبت من و شماست.
بياييم زندگی مهرانه را به او باز گردانيم.
مگر نه اينکه
بنی آدم اعضای يکديگرند           که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار
دوستان٫من از شما عزيزان تمنا دارم از کمکهای خود هر چند نا چيز دريغ نکنيد باشدکه نگذاريم مهرانه هم به
سرنوشت محبوبه و محبوبه ها دچار شود.
لطفا کمکها خود را به شماره حساب زير واريز بفرماييد.
شماره حساب 705727بانک ملی٫شعبه آموزش و پرورش کرج٫کد 2631بانک ٫ به نام مهرانه قائمی
شماره حساب ارزی :حساب پس انداز قرض الحسنه 114061٫ شعبه چهار راه طالقانی کرج٫ کد4180 ٫
کد سوئيفت :BSIRIRTHTAKبه نام مهرانه قائمیMEHRANEH GHAEMI
مهرانه چشم به راه کمکهای ماست.
برای اطلاع يافتن از حال مهرانه لطفا به اينجا برين.
با آرزوی سلامتی برای مهرانه و مهرانه ها و با تشکر از پسر ايرونی عزيز به خاطر اين خبر.
پاينده ايران

 
   

دوشنبه، 17 شهريور، 1382

 

اين زخمها را مرهم چيست؟

 

به کدامين بايد انديشيد؟
به گذشتهء ايران٫سرزمين افسانه سرايان٫شيران و دليران؟
سرزمين عشق و ايثار؟
سرزمين روحهای بزرگ و آسماني؟
سرزمين مردم پر مهر و محبت و همنوع دوست و عاشق؟
و يا به بی مهريها٫بی توجهيها٫ظلمها و استبدادی که کنون جاری است؟
چشمتان را باز کنيد و ببينيد ای آقايان فضلا و علمايی که ادعای مسلمانی ميکنيد و در لوای اسلام دست به هر کاری
 می زنيد!
زمانی که برج ها و کاخهای پرشکوه و زيبايتان را ميسازيد و در آنها به سر می بريد٫آيا اين آگهی ها و اين ديوارها را
ميبينيد؟ خوب به اين عکسها نگاه کنيد٫عکس آخری را می بينيد که فقط 20 سال دارد.
اين  عکسهای آگهی فروش کليه نه در کشور افغانستان گرفته شده و نه در پاکستان و نه در عراق.اينها ديوارهای
 ايران هستند که جوانان و نوجوانانی به علت فقر٫فقری که باعث و بانی اش شماييد٫حاضر به فروختن يک قطعه و اجزايی از
جانشان ميشوند!
خدای من خبری درناک تر از اين هم وجود دارد که تنها برای لقمه نانی انسانی مجبور به فروختن کليه اش بشود؟
اگر وجدان داشته باشيد و به ندای وجدانتان کمی توجه کنيد مطمئنن نمی توانيدببينيد درد و رنج و غم اين جوانان محتاج را.
و حال جای اين سوال باقی می ماند که.....
براستی اين زخمها را مرهم چيست؟؟؟؟

 

 پاينده ايران

 
   

شنبه، 15 شهريور، 1382

 
 
 
بــــــــــــــــه        نــــــــــــــــــام         ايـــــــــــــــــــــران
سحر می وزد بر شب ميهنم         سپيده نشيند به جان و تنم
سرو و شکوفای سرزندگی          خلد در رگ کوچه و برزنم
                         رهايی کشد بال و پر سوی ما
دوباره بهاران گل افشان شود       تبسم به لبها شکوفان شود
دگر باره خورشيد ما سرزند         سپيده بر اين خانه مهمان شود
                         رهايی کشد بال و پر سوی ما
به هم بشکنند بند و زندان ما        رها می شود پيکر و جان ما
به پايان رسد سالهای سياه         فرا می رسد صبح ايران ما
                        رهايی کشد بال و پر سوی ما 
                                               پـــــــــــــــــاينده بــــــــــــــــاشی وطــــــــــــــــــنم
کوير وطن لاله زاران شود          زمستان سر آيد بهاران شود
تن خستهء کوچه های وطن      دگر باره ميعاد ياران شود
                       رهايی کشد بال و پر سوی ما
تـــــــــــــــــقديم به عـــــــــــــــــــاشقان ايــــــــــــــــــــران

 
   

چهارشنبه، 12 شهريور، 1382

 

از بس ستاره کشتيد..........

 
                از بس ستاره کشتيد روی زمان سياه است 
                                                               هم اين زمين سياه است هم آسمان سياه است
                رو به سزان نشستيد در پيشگاه تاريخ
                                     که از اين همه جنايت رخسارتان سياه است
                دست قلم شکستيد پای سخن ببستيد
                                      ای روشنی ستيزان افکارتان سياه است  
هر تار موی يک زن بندد مسير تقوا
                                      اين خود گواه آن بس پندارتان سياه است 
                 هر خطبه ای که خوانديد هر جمعه بر سر کوی
                                                                              خلقی گريست زيرا گفتارتان سياه است
                 می خانه ها ببستيد بت خانه ها گشوديد
                                                                               با خون وضو نموديد کردارتان سياه است
                 شد پردهء سياهی معيار پاکی زن 
                                                                               ای صبح دم گريزان معيارتان سياه است 
                 زين شرم روی ما نيست در هر مکان سياه است                                                                     
                                                                                از بس ستاره کشتيد روی زمان سياه است
                                        
          پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاينده                             ايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران

 
   

شنبه، 8 شهريور، 1382

 

تهران=قبرستان

 
سلام به شما دوستان عزيز
در اين چند روز خبرهای زيادی در مورد ايران هم شنيدم و هم خواندم اما در بين اون خبرها يکيش برام هم جالب بود و هم عجيب!!!اينکه جناب آقای شهردار تهران لطف فرمودن و يک طرحی را دادن که واقعا در دنيا بی نظير هستش.طرح اينکه در هر ميدان شهر قبر يک شهيد بگذارند!
آقای شهردار!
واقعا بهتون تبريک ميگم برای طرحی که دادينآيا اين طرح را خودتون تنهايی دادين يا کسی هم کمکتون کرد؟من فکرمی کنم با اين طرحی که دادی بدون چون و چرا شهردار نمونه در جهان ميشی.
صد رحمت به آقای کرباسچی که اگه چپاول و غارت می کرد ديگه از اين طرح ها نمی داد.
ببين چی بوده که صدای آقای کروبی را هم در آوردی با اين طرحت!!!
واقعا شرم آوره!!!بس کنيد ديگه!!چرا می خواهين با اين کارهاتون مردم ما با شادی بيگانه باشند؟ چرا به جای شاد کردن مردم فقط و فقط سعی می کنيد مردم را به گريه بندازيين؟ لطف کنيد همان دزديهاتون را بکنيد از اين طرح ها دادن هم پيشکشتان.اميدوارم حتی برای يک لحظه هم که شده به خودتون بياين و ببينيد با اين کارها و اين طرح ها چه بلايی به سر ايران ميارين البته هر چند ميدانم که هدف شما فقط نابود کردن ايران و مردم ايران هست.آقای شهردار نمونه!
به اميد روزی که ايران را آباد و آزاد از چنگ شما ويران گران در بياوريم.
پاينده ايران

 
   

پنجشنبه، 6 شهريور، 1382

 

دنيای ما

 

دنيايی که در آن زندگی می کنيم,

اگر همهء جمعيت روی زمين 100نفر باشند

با نسبتهايی که امروز وجود دارد,خواهيم داشت:

57نفر آسيايی 21نفر اروپايی و 8نفر آفريقايی و 6نفر آمريکايی اند(آمريکای شمالی و جنوبی)

52 زن و 48 مرد

30 نفر مسيحی اند و 70 نفر مسيحی نيستند

6 نفر59% کل ثروت دنيا را دارند که از آمريکای شمالی هستند

80 نفر در فقر زندگی می کنند

50 نفر از سوء تغذيه خواهند مرد

70 نفر می توانند بخوانند

فقط 1 نفر تحصيلات عاليه دارد

فقط 1 نفر کامپيوتر دارد

اگر شما:

هرگز مرگ خويشاوندی را در جنگ نديده ايد

اگر هرگز برده نبوده ايد

اگر هنوز شکنجه و آزار نشده ايد

بدانيد که از 500 ميليون نفر خوشبخت تريد!

اگر خوراکتان را در يخچال نگه می داريد

و پوشاکتان را در کمد

اگر سقفی بالای سرتان داريد

و جايی برای خواب

از 57% کل جمعيت دنيا خوشبخت تريد

پس قدر خود را بدانيد!

به نظر شما چند ميليون يا چند در صد اين جمعيت در ايران ما زندگی می کنند؟؟؟؟؟

                  

 

 

با تشکر از دامون عزيز

 
   

چهارشنبه، 5 شهريور، 1382

 
 
 

رنجها بسيار برده ايم ز جنگ
رنجها بی ثمر نمی گردند
می رسد روزهای بهروزی
ديگر از اين بد تر نمی گردند
داغ بسيار هست بر دلها
داغها بيشتر نمی گردند
ميرسد روزهای پرشوری
شورهايی که شر نمی گردند
ليکن افسوس که اين شهيدانند
رفتگانی که که بر نمی گردند

 پاينده ايران

 
   

چهارشنبه، 5 شهريور، 1382

 
 
 

به نام خدا وند عشق و آزادی
دوستان سلام,متاسفانه وبلاگ قبلی من هک شده و من از امروز به بعد اينجا مينويسم.
فقط يه پيام به هکر گرامی بدم که اگه فکر کرده ما با اينجور چيزا دست از کارمون برمی داريم يا نا اميد ميشيم کور خونديد.
من تا عشق ايران را در قلبم دارم مبارزه ميکنم و خواهم کرد.
پاينده ايران

 
   

سه شنبه، 4 شهريور، 1382

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1290